خرید بک لینک
در ادامه، هر آنچه باید درباره «سلطان» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. روزی سلطان محمّدخدابنده بر همسر خود خشم گرفت و در یک جلسه او را سه طلاقه کرد؛ ولی به دلیل علاقۀ بسیاری که به وی داشت, خیلی زود از کردارِ خویش پشیمان شد و به همین خاطر عالمان سنی را دعوت نمود و از آنان مشورت خواست. آنها گفتند: هیچ راهی وجود ندارد، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 5:08

اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «ده درس اسعدی» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بازنشر...ده درس از عالیجناب سعدی سعدی شیرازی، چکیده‌ای از حکمت، اخلاق، خرد اجتماعی و روان‌شناسی انسانی است که با وجود گذشت حدود ۷۰۰ سال، همچنان تازه، کاربردی و آموزنده‌اند. هر بیت، نکته‌ای عمیق در رفتار فردیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 5:08

بازنشر...ده درس از عالیجناب سعدی سعدی شیرازی، چکیده‌ای از حکمت، اخلاق، خرد اجتماعی و روان‌شناسی انسانی است که با وجود گذشت حدود ۷۰۰ سال، همچنان تازه، کاربردی و آموزنده‌اند. هر بیت، نکته‌ای عمیق در رفتار فردی و اجتماعی دارد. درس اول:تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.انسان تا زمانی که حرف نزده، نمی‌توان در باره دانایی یا نادانی او قضاوت کرد.سخن‌گفتن، پرده از درون انسان برمی‌دارد.درس دوم:صراف سخن باش سخن بیش مگوچیزی که نپرسند تو از پیش مگو.مانند زرگر که زر را می‌سنجد، سخنانت را وزن‌دار و سنجیده ادا کن.حرف اضافی یا ناخواسته، حتی اگر درست باشد، ممکن است زیان‌بار شود.درس سوم:اندازه نگه‌دار که اندازه نکوستهم لایق دشمن هست هم لایق دوست.اعتدال و میانه‌روی در رفتار با همه — چه دوست چه دشمن — ارزشمند است. افراط و تفریط، همیشه آسیب‌زاست.درس چهارم:چو بینی یتیمی سر افکنده پیشمزن بوسه بر روی فرزند خویش.احساسات دیگران را در نظر بگیر. در حضور کسی که دردی دارد (مثلاً یتیم)، شادی و محبت به فرزند خود را به رخ نکش.درس پنجم:طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانیصدق، پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست.عبادتِ واقعی،صداقت در عمل و نیت پاک است، نه فقط ظاهر مذهبی. ریا و تظاهر به دینداری، بی‌ارزش است.درس ششم:ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذریشادی مکن که با تو همین ماجرا رود.از مرگ دشمن هم شاد نباش؛ مرگ، سرنوشت همگانی‌ست. انسان دانا از حال دیگران عبرت می‌گیرد، نه شادی.درس هفتم:به دوست گرچه عزیزست راز دل مگشایکه دوست نیز بگوید به دوستان عزیز.رازداری، مهم است. حتی دوستان صمیمی ممکن است راز تو را با دیگران در میان بگذارند. راز، چون گفته شد، دیگر راز نیست.درس هشتم:یا مکن با پیل‌بانان دوستییا بنا کن خانه‌ای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 21:16

سوال:چرا خداوند آب دهان را شیرین و اشک چشم را شور و آب گوش را تلخ و آب بینی را خنک قرار داده است؟جواب:امام صادق (ع) می‌فرمایند:آب دهان شیرین است تا انسان از خوردن و آشامیدن لذت ببرد.آب چشم شور است، برای محفوظ نگه داشتن پیه چشم. زیرا اگر شور نبود پیه چشم آب می شد و فایده دیگر آن، ضد عفونی کردن چشم است.اما آب گوش و رطوبتش تلخ است، برای جلوگیری ورود حشرات ریز، که به خاطر تلخی نمی‌توانند وارد گوش و از آنجا وارد مغز شوند.آب بینی هم خنک است به خاطر سالم ماندن مغز سر انسان تا طیلان و جاری نشود. زیرا اگر آب بینی گرم بود، باعث جاری شدن مغز به داخل بینی می‌گردید.اللّه اکبر خدا بزرگتر است از آنچه در تصور ماست.هنگام به دنیا آمدن در گوشمان اذان می‌خوانند، ولی نمازی نمی خوانند!هنگام مرگ برایمان فقط نماز می‌خوانند... بدون اذان ...اذان هنگام تولد، برای نمازی است که هنگام مرگ می‌خوانند... چقدر کوتاه است این زندگی...به فاصله یک اذان تا نماز.به خیلی چیزا باید فکر کرد و عمیق شد...قدر با هم بودن را بدانیم...این متن تنم را لرزوند...در مورد مرگآیا می‌دانید بعد از فوت شخص، رشد موها تا چندین ماه متوقف نمی‌شود؟آيا مي‌دانيد بعد از فوت، تنها قسمت چپ مغز تا هفت دقیقه زنده می‌ماند و تمام گذشته خود را بصورت یک خواب مرور می‌کند!...لا حول ولا قوة إلا باللهآیا می‌دانید پس از مرگ، تنها عضوی که تا ۳ روز زنده است، گوش هست؟ به همین علت، هنگام مرگ تلقین خوانده می‌شود.سبحان اللهآیا می دانید ملک الموت حضرت عزرائیل؛در شبانه روز 360بار به تو نگاه می‌کند؛آیا می‌دانید که حضرت عزرائیل روزی ۵بار وارد خانه شما می‌شود و به دیوار تکیه می‌دهد؟و منتظر امر خداوند است برای قبض روحت؛ پس سعی کن هنگامی که تو را تحت نظر دارد، مرتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 21:16

صاحب کرامت رضویه از مرحوم حاجی امین، منبری مشهور مشهد، نقل می کند که فرمود: یکی از تجار خرمشهر که مریض بود - به عزم زیارت به مشهد مقدس آمد؛ من و سید علی اکبر خویی پدر آیت الله خویی، در شب ماه مبارک رمضان به عیادتش رفتم. تاجر مشهدی گفت: من در مورد حضرت رضا علیه السلام برای زائرینش حکایتی دارم که برایتان نقل می کنم: در یکی از سفرهایم به مشهد مقدس، شبی به مجلس ذکر مصیبت سید الشهدا رفتم و در آنجا شخصی را دیدم که به لهجه بختیاری سخن می گفت؛ اما لباس عربی به تن داشت. به او گفتم: شما لباس عرب به تن دارید و به لهجه بختیاری سخن می گوئید؟ گفت: همین طور است؛ من از زمان پدرم ساکن بصره شدم؛ به همین جهت لباس عربی می پوشم و چند سال است که هر سال به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شوم. و یک ماه توقف می کنم و بعد مرخص می شوم و بعد به بصره می روم؛ اما علت تشرف همه ساله ام این است که سفر اول یازده ماه در مشهد ماندم؛ شبی در عالم خواب دیدم که برای تشرف به حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام آمده ام؛ همینکه نزدیک دری از حرم رسیدم - که معمولا زوار در آنجا اذن دخول می خوانند - دیدم که طرف چپ تختی است و خود حضرت رضا علیه السلام روی آن نشسته و هر زائری که می آید و می خواهد وارد حرم شود آن حضرت برخاسته؛ می ایستد و چند قدمی به استقبال زائر خود می آید تا داخل حرم شود و آن گاه می نشیند؛ اما کسی از آن در خارج نمی شود. من هم مثل سایر زائران از همان در، وارد شدم؛ دیدم زائران بعد زیارت، هنگام خروج از حرم مطهر از پایین پای مبارک خارج می شوند؛ من هم از همان در خارج شدم و باز در آنجا تختی در طرف دست چپ دیدم که آن حضرت روی آن نشسته و میزی در برابر اوست که جعبه ای حاوی اوراق سبز رنگی روی آن است. هر زائری که از حرم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 23:37

✅خرافه ای برای عطسه ✍برخی افراد عطسه زدن را بد یُمنی می دانند و می گویند: نشانه صبر است و فلان کار را انجام ندهید.این حرف هیچ مبنای عقلی و شرعی ندارد.این خرافه به جاهلیت قبل از اسلام بر می گردد؛ چرا که در تاریخ عصر جاهلیت آمده است: عرب عطسه را شوم می دانست و آن را مقدمه خطری حتمی می پنداشت و لذا اگر صدای عطسه را می شنید، می گفت: ( بکلابی ) یعنی بلای این عطسه به جان سگ هایم بیفتد.آثار مادی و معنوی عطسه در روایات:امام صادق علیه السلام:خمیازه از شیطان است؛ ولی عطسه از ناحیه خداوند عزوجل.۱پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:عطسه مریض نشانه سلامتی برای او و مایه آرامش است.۲امام رضا علیه السلام:هرگاه خداوند نعمتی را به بنده اش بدهد و او شکر آن نعمت را فراموش کند، خداوند بادی در بدن او ایجاد می کند و آن باد بر اثر عطسه از بینی او خارج می گردد و او پس از عطسه می گویید: الحمد لله و خداوند همین شکر را برای آن نعمت بنده قرار می دهد.۳ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:34

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:02

زنی بد کاره که قبر جسد او را قبول نمیکردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:02

روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند در حالیکه طلا و جواهر و اشیاء گرانبها بهمراه داشتند.✍پس راهب رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( أبوبکر نیز در بین جماعت بود ) و سوال کرد "خلیفه ی نبی و امین او چه کسی است؟" پس جمعیت حاضر ، ابوبکر را نشان دادند ، پس راهب رو به ابوبکر کرده و پرسید نامت چیست؟ ابوبکر گفت ، نامم "عتیق" است راهب پرسید نام دیگرت چیست؟ابوبکر گفت نام دیگرم "صدیق" است.راهب سوال کرد نام دیگری هم داری؟ ابو بکر گفت "نه هرگز"پس راهب گفت گمان کنم آنکه در پی او هستم شخص دیگریست.✍ابوبکر گفت دنبال چه هستی؟راهب پاسخ داد من بهمراه جمعی از مسیحیان از روم آمدم و جواهر و اشیاء گرانبها بهمراه آوردیم و هدف ما این است که از خلیفه ی مسلمین چند سوال بپرسیم ، پس اگر توانست به سوالات ما پاسخ دهد تمام این هدایای ارزنده را به او میبخشیم تا بین مسلمانان قسمت کند و اگر نتوانست سوالات مارا پاسخ دهد اینجا را ترک کرده و به سرزمین خود باز میگردیم.✍ابوبکر گفت سوالاتت را بپرس ، راهب گفت باید ب من امان نامه بدهی تا آزادانه سوالاتم را مطرح کنم و ابوبکر گفت در امانی ، پس سوالاتت را بپرس.✍راهب سه سوالش را مطرح کرد:1)ما هو الشئ الذی لیس لله؟*چه چیزاست که از آن خدا نیست؟*2)ما هو شئ لیس عندالله؟*چه چیزاست که در نزد خدا نیست؟*3)ما هو الشئ الذی لا یعلمه الله؟*آن چیست که خدا آن را نمیداند؟*پس ابوبکر پس از مکثی طولانی گفت باید از عمر کمک بخواهم ، پس بدنبال عمر فرستاد و راهب سوالاتش را مطرح کرد ، عمر که از پاسخ عاجز ماند پس بدنبال عثمان فرستاد و عثمان نیز از این سوالات جا خورد ، و جمعیت گفتند چه سوالیست که میپرسی؟خدا همه چیز دارد و همه چیز را میداند.✍راهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 17:55

مهدویمرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى از زهرى نقل کردهاند که گفت: مدت طولانی در طلب حضرت مهدى(عج) بودم و در این راه اموال فراوانى در راه خدا خرج کردم، اما به هدف نرسیدم، تا اینکه به خدمت محمد بن عثمان یکی از نواب خاص اربعه رسیدم و مدتى در محضر او بودم، روزى از او به التماس خواستم که مرا خدمت امام زمان(عج) ببرد. محمد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: فردا اول وقت بیا، فردا صبح نزد وى رفتم، دیدم جوانى که در زیبایى و خوشبویى از همه کس بهتر و لباس تجار بر تن داشت؛ با وى است و چیزى در آستین دارد.وقتى نظرم به او افتاد، نزدیک محمد بن عثمان رفتم، ولى او به من اشاره کرد که به طرف آن جوان برگردم، من هم به طرف جوان برگشتم و سؤالاتى از وى کرددم و هر چه میخواستم به من جواب داد، آنگاه رفت که داخل خانه شود و آن خانه، چندان مورد نظر نبود.محمد بن عثمان به من گفت: اگر میخواهى چیزى بپرسى بپرس که دیگر بعد از این او را نمیبینى. من هم به دنبال او رفتم که سؤالاتى بپرسم، ولى او گوش نداد و داخل خانه شد و جز این دو جمله نفرمود: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ إِلَى أَنْ تَشْتَبِکَ النُّجُومُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَى أَنْ تَنْقَضِیَ النُّجُوم»؛ از رحمت خدا به دور است، از رحمت خدا به دور است، کسى که نماز مغرب را بقدرى به تأخیر بیندازد تا ستارهها نمایان شوند، از رحمت خدا به دور است از رحمت خدا به دور است کسی که نماز صبح را چندان به تأخیر بیندازد تا ستارهها دیده نشوند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:34

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 21:08

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:47

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:47

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 20:38

#داستان_کوتاهﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﯾﮏ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭﻧﺪ .ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻓﻠﺠﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺂﯾﺪ ﻭ ....ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯿﺂﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻃﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺳﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ، ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺷﻔﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ . ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ .ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺷﻔﺎ ﯾﺎﻓﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﻓﻼﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﻭﺳﻄﯽ ﺁﺭﻣﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻣﺤﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭﻡ ﻓﻼﻥ ﺍﺳﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻥ .ﺯﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺷﻔﺎﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ .ﺑﻪ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻼﻥ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ؟ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ، ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟ﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﮔﺸﺘﯿﻢ، ﻣﺮﺩ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ . ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﺒﺮ ﺑﻮﺩﻡ.وآن کسی نیست جز شهیدسید میرحسین امیره خواهبرای شادی روح تمامی شهدای گمنام صلواتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 20:38

صفحه بندی